اولين دل نوشته مامان
سلام هيردام، عزيز دل مادر
ببخشيد يه كم دير به قولم وفا كردم، آخه واقعاً فرصت مناسب پيدا نمي كردم كه بتونم وبلاگتو درست كنم و حرف هاي دلم و عكسهاي قشنگتو بزارم توي وبلاگت تا هر وقت بزرگ شدي بخوني و ببيني و لذت ببري. البته دفتر خاطراتت هست ولي خوب خواستم به قولم وفا كنم و برات يه وبلاگ خوشگل درست كنم.
از اول دفتر برات نمي نويسم كه حرف هاي تكراري تو وبلاگت نداشته باشي از همين امروز برات شروع مي كنم كه سه روز مونده تا يك سال از اومدنت به زنگيم بگذره، البته ما جشن تولد يك سالگيت رو يك هفته زودتر برات گرفتيم چون روز تولدت خودت يعني 28 خرداد درست مصادف شده با اول ماه رمضان به خاطر همين با بابا ايمان تصميم گرفتيم يك هفته زودتر برات جشن بگيريم اون هم چه جشن تولد مفصلي 
عكسهاي تولدت هنوز آماده نشده، وقتي آماده شد برات مي ذارم تو وبلاگت، البته دو هفته مونده به جشنت برديمت آتليه آوا و يه عالمه عسكهاي خوشگل گرفتي كه برات مي ذارم



اولين دل نوشته مامان
