بدون عنوان
سلام پسر نازم، عشقم، اميدم، عمرم
اين روزها هوا خيلي خيلي خيلي گرم شده، نمي دونم چرا امسال گرماي هوا زيادي به نظرم طاقت فرسا و غير قابل تحمل شده، شايد به خاطر اينه كه من زيادي اضافه وزن پيدا كردم 
البته روزه گرفتن توي ماه رمضان جدا از ثوابش اين خوبي رو داره كه آدم يه كم لاغر مي شه مثل مامان كه الان تقريباً دو سايز كم كرده هوووووووورراااااااااااا 
عشقم از كاراي جديدت اگر بخوام برات بگم الان يه دو سه روزي هست كه ديگه مي توني حدود هفت هشت قدم راه بري تقريباً اندازه عرض اتاق البته خيلي بي تعادل وقتي هم كه راه مي ره يك دستت رو به هواست اين جوري مثلاً مي خواي تعادلت رو حفظ كني. الهي من فداي اون تعادلت بشم.
از كلمه هايي كه مي توني بگي عممممه (با كلي تشديد و به جاي كسره با فتحه)
صداي هاپو: به جاي هاپ هاپ مي گي باپ باپ كه در اين لحظه هم بابا ايمان كه فكر مي كنه شما اونو صدا مي كنيد مي گه جان بابا من هم كلي بهش مي خندم از اين اين خنده ها
البته تازگي ها يه كوچولو هم دست بزن پيدا كردين كه بايد روي اين رفتارتون يه كم كار كنم 
اين هم يك عكس يادگاري از اولين گاز شما به سيب البته با 4 دندان (2 تا بالا و 2 تا پايين)




بدون عنوان 
