بدون عنوان
سلام مهربونم، امروز هم مثل همه اول هفته هاي گذشته با كلي دل تنگي اومدم سركار. آخه بعد از دو روز با تو بودن خيلي سخته كه دوباره ازت دل بكنم و 9 ساعت نبينمت. دلم براي با تو بودن پر مي كشه. دقيقه شماري مي كنم كه زودتر ساعت 4 بشه و بيام خونه و عشقمو بغل كنم و محكم فشارش بدم. بابت دو تا پست قبلي ازت معذرت مي خوام، چي كار كنم خيلي دلم گرفته بود احساس كردم اگر برات بنويسم خالي مي شم كه همين طور هم شد. خدا رو شكر همه چيز به خير گذشت. تصميم گرفتم كه ديگه به مسائلي كه فكرم و ذهنمو اذيت مي كنه ديگه فكر نكنم و ديگه بهشون اهميت ندم. دعا كن كه بتونم قربونت بشم ماماني كه داري دو سه قدم راه مي ري اون هم بدون تعادل...
نویسنده :
مليحه
8:42







